سایر · اقبال لاهوری
ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر
1
ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر
ذره ئی در خود فرو پیچد بیابانی نگر
2
حسن بی پایان درون سینه خلوت گرفت
آفتاب خویش را زیر گریبانی نگر
3
بر دل آدم زدی عشق بلاانگیز را
آتش خود را به آغوش نیستانی نگر
4
شوید از دامان هستی داغهای کهنه را
سخت کوشیهای این آلوده دامانی نگر
5
خاک ما خیزد که سازد آسمان دیگری
ذره ناچیز و تعمیر بیابانی نگر