سایر · اقبال لاهوری
عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
1
عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد
2
عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش
در نسازد به جهانی که کرانی دارد
3
دل بیدار ندادند به دانای فرنگ
این قدر هست که چشم نگرانی دارد
4
عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار
گرچه در کاسه زر لعل روانی دارد
5
درد من گیر که در میکدها پیدانیست
پیر مردی که می تند و جوانی دارد