کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

جهان کورست و از آئینه دل غافل افتاد است

1

جهان کورست و از آئینه دل غافل افتاد است

ولی چشمی که بینا شد نگاهش بر دل افتاد است

2

شب تاریک و راه پیچ پیچ و بی یقین راهی

دلیل کاروان را مشکل اندر مشکل افتاد است

3

رقیب خام سودا مست و عاشق مست و قاصد مست

که حرف دلبران دارای چندین محمل افتاد است

4

یقین مومنی دارد گمان کافری دارد

چه تدبیر ای مسلمانان که کارم با دل افتاد است

5

گهی باشد که کار ناخدائی میکند طوفان

که از طغیان موجی کشتیم بر ساحل افتاد است

6

نمیدانم که داد این چشم بینا موج دریا را

گهر در سینه دریا خزف بر ساحل افتاد است

7

نصیبی نیست از سوز درونم مرز و بومم را

زدم اکسیر را بر خاک صحرا باطل افتاد است

8

اگر در دل جهانی تازه ئی داری برون آور

که افرنگ از جراحتهای پنهان بسمل افتاد است

متن شعر کپی شد.