کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۸۶ - آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم...

1

آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم

تا بخت در رو خفته را چون بخت سرو استان کنیم

2

همچون غریبان چمن بی پا روان گشته به فن

هم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم

3

جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روان

ما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم

4

ای برگ قوت یافتی تا شاخ را بشکافتی

چون رستی از زندان بگو تا ما در این حبس آن کنیم

5

ای سرو بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدی

سر در چه سیر آموختت تا ما در آن سیران کنیم

6

ای غنچه گلگون آمدی وز خویش بیرون آمدی

با ما بگو چون آمدی تا ما ز خود خیزان کنیم

7

آن رنگ عبهر از کجا وان بوی عنبر از کجا

وین خانه را در از کجا تا خدمت دربان کنیم

8

ای بلبل آمد داد تو من بنده فریاد تو

تو شاد گل ما شاد تو کی شکر این احسان کنیم

9

ای سبزپوشان چون خضر ای غیب ها گویان به سر

تا حلقه گوش از شما پردر و پرمرجان کنیم

10

بشنو ز گلشن رازها بی حرف و بی آوازها

برساخت بلبل سازها گر فهم آن دستان کنیم

11

آواز قمری تا قمر بررفت و طوطی بر شکر

می آورد الحان تر جان مست آن الحان کنیم

متن شعر کپی شد.