سایر · اقبال لاهوری
من هیچ نمی ترسم از حادثه شب ها
1
من هیچ نمی ترسم از حادثه شب ها
شبها که سحر گردد از گردش کوکب ها
2
نشناخت مقام خویش افتاد بدام خویش
عشقی که نمودی خواست از شورش یارب ها
3
آهی که ز دل خیزد از بهر جگر سوزی است
در سینه شکن او را آلوده مکن لب ها
4
در میکده باقی نیست از ساقی فطرت خواه
آن می که نمی گنجد در شیشه مشرب ها
5
آسوده نمی گردد آندل که گسست از دوست
با قرات مسجد ها با دانش مکتب ها