کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۸۷ - هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم...

1

هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم

هر کس که او مکی بود داند که من بطحاییم

2

زان لاله روی دلستان روید ز رویم زعفران

هر لحظه زان شادی فزا بیش است کارافزاییم

3

مانند برف آمد دلم هر لحظه می کاهد دلم

آن جا همی خواهد دلم زیرا که من آن جاییم

4

هر جا حیاتی بیشتر مردم در او بی خویشتر

خواهی بیا در من نگر کز شید جان شیداییم

5

آن برف گوید دم به دم بگذارم و سیلی شوم

غلطان سوی دریا روم من بحری و دریاییم

6

تنها شدم راکد شدم بفسردم و جامد شدم

تا زیر دندان بلا چون برف و یخ می خاییم

7

چون آب باش و بی گره از زخم دندان ها بجه

من تا گره دارم یقین می کوبی و می ساییم

8

برف آب را بگذار هین فقاع های خاص بین

می جوشد و بر می جهد که تیزم و غوغاییم

9

هر لحظه بخروشانترم برجسته و جوشانترم

چون عقل بی پر می پرم زیرا چو جان بالاییم

10

بسیار گفتم ای پدر دانم که دانی این قدر

که چون نیم بی پا و سر در پنجه آن ناییم

11

گر تو ملولستی ز من بنگر در آن شاه زمن

تا گرم و شیرینت کند آن دلبر حلواییم

12

ای بی نوایان را نوا جان ملولان را دوا

پران کننده جان که من از قافم و عنقاییم

13

من بس کنم بس از حنین او بس نخواهد کرد از این

من طوطیم عشقش شکر هست از شکر گویاییم

متن شعر کپی شد.