سایر · اقبال لاهوری
قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند
1
قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند
ز شاه باج ستانند و خرقه می پوشند
2
به جلوت اند و کمندی به مهر و مه پیچند
به خلوت اند و زمان و مکان در آغوشند
3
بروز بزم سراپا چو پرنیان و حریر
بروز رزم خود آگاه و تن فراموشند
4
نظام تازه بچرخ دو رنگ می بخشند
ستاره های کهن را جنازه بر دوشند
5
زمانه از رخ فردا گشود بند نقاب
معاشران همه سر مست باده دوشند
6
بلب رسید مرا آن سخن که نتوان گفت
بحیرتم که فقیهان شهر خاموشند