کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۹۱ - تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم...

1

تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم

وقت است جان پاک را تا میر میدانی کنم

2

بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی

اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم

3

نیزه به دستم داد شه تا نیزه بازی ها کنم

تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم

4

آن پادشاه لم یزل داده ست ملک بی خلل

باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم

5

چون این بنا برکنده شد آن گریه هامان خنده شد

چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم

6

ای دل مرا در نیم شب دادی ز دانایی خبر

اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می دانی کنم

7

در چاه تخمی کاشتن بی عقل را باشد روا

این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم

8

دشوارها رفت از نظر هر سد شد زیر و زبر

بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم

9

در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد

در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم

10

تا چند گویم بس کنم کم یاد پیش و پس کنم

اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم

متن شعر کپی شد.