کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دین و وطن

1

لرد مغرب آن سراپا مکر و فن

اهل دین را داد تعلیم وطن

2

او بفکر مرکز و تو در نفاق

بگذر از شام و فلسطین و عراق

3

تو اگر داری تمیز خوب و زشت

دل نبندی با کلوخ و سنگ و خشت

4

چیست دین برخاستن از روی خاک

تا ز خود آگاه گردد جان پاک

5

می نگنجد آنکه گفت الله هو

در حدود این نظام چار سو

6

پر که از خاک و برخیزد ز خاک

حیف اگر در خاک میرد جان پاک

7

گرچه آدم بردمید از آب و گل

رنگ و نم چون گل کشید از آب و گل

8

حیف اگر در آب و گل غلطد مدام

حیف اگر برتر نپرد زین مقام

9

گفت تن در شو بخاک رهگذر

گفت جان پهنای عالم را نگر

10

جان نگنجد در جهات ای هوشمند

مرد حر بیگانه از هر قید و بند

11

حر ز خاک تیره آید در خروش

زانکه از بازان نیاید کار موش

12

آن کف خاکی که نامیدی وطن

اینکه گوئی مصر و ایران و یمن

13

با وطن اهل وطن را نسبتی است

زانکه از خاکش طلوع ملتی است

14

اندرین نسبت اگر داری نظر

نکته ئی بینی ز مو باریک تر

15

گرچه از مشرق برآید آفتاب

با تجلی های شوخ و بی حجاب

16

در تب و تاب است از سوز درون

تا ز قید شرق و غرب آید برون

17

بر دمد از مشرق خود جلوه مست

تا همه آفاق را آرد بدست

18

فطرتش از مشرق و مغرب بری است

گرچه او از روی نسبت خاوری است

متن شعر کپی شد.