سایر · اقبال لاهوری
بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی
1
بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است
درون پرده او نغمه نیست فریاد است
2
زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست
من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است
3
درفش ملت عثمانیان دوباره بلند
چه گویمت که به تیموریان چه افتاد است
4
خوشا نصیب که خاک تو آرمید اینجا
که این زمین ز طلسم فرنگ آزاد است
5
هزار مرتبه کابل نکوتر از دهلی است
که آن عجوزه عروس هزار داماد است
6
درون دیده نگه دارم اشک خونین را
که من فقیرم و این دولت خدا داد است
7
اگرچه پیر حرم ورد لااله دارد
کجا نگاه که برنده تر ز پولاد است