سایر · اقبال لاهوری
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
1
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
که راکب خسته و بیمار و پیر است
2
قدم مستانه زد چندان که گوئی
بپایش ریگ این صحرا حریر است
سایر · اقبال لاهوری
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
که راکب خسته و بیمار و پیر است
قدم مستانه زد چندان که گوئی
بپایش ریگ این صحرا حریر است