کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۰۹ - ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام...

1

ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام

ناز رها کن ای صنم راست بگو که داده ام

2

گر چه برفتی از برم آن بنرفت از سرم

بر سر ره بیا ببین بر سر ره فتاده ام

3

چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد

دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشاده ام

4

چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست

نامه عهد دوست را بر سر دل نهاده ام

5

زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس

من ز خودم زیادتم زانک دو بار زاده ام

6

چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد

همچو روان عاشقان صاف و لطیف و ساده ام

7

من به شهی رسیده ام زلف خوشش کشیده ام

خانه شه گرفته ام گر چه چنین پیاده ام

8

از تبریز شمس دین بازبیا مرا ببین

مات شدم ز عشق تو لیک از او زیاده ام

متن شعر کپی شد.