کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۳۱ - مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم...

1

مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم

چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم

2

غمان تو مرا نگذاشت تا غمگین شوم یک دم

هوای تو مرا نگذاشت تا من آب و گل باشم

3

همه اجزای عالم را غم تو زنده می دارد

منم کز تو غمی خواهم که در وی مستقل باشم

4

عجب دردی برانگیزی که دردم را دوا گردد

عجب گردی برانگیزی که از وی مکتحل باشم

5

فدایی را کفیلی کو که ارزد جان فدا کردن

کسایی را کسایی کو که آن را مشتمل باشم

6

مرا رنج تو نگذارد که رنجوری به من آید

مرا گنج تو نگذارد که درویش و مقل باشم

7

صباح تو مرا نگذاشت تا شمعی برافروزم

عیان تو مرا نگذاشت تا من مستدل باشم

8

خیالی کان به پیش آید خیالت را بپوشاند

اگر خونش بریزم من ز خون او بحل باشم

9

بسوزانم ز عشق تو خیال هر دو عالم را

بسوزند این دو پروانه چو من شمع چگل باشم

10

خمش کن نقل کمتر کن ز حال خود به قال خود

چنان نقلی که من دارم چرا من منتقل باشم

متن شعر کپی شد.