غزل · بیدل دهلوی
غزل شماره ۳۵ - خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را...
1
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
به خودکردی دراز آخر زبان دود دلها را
2
هوایت نکهت گل راکند داغ دل گلشن
تمنایت نگه در دیده خون سازد تماشا را
3
سفید از حسرت این انتظار است استخوان من
که یارب ناوکت درکوچه دل کی نهد پا را
4
غبار رنگ ما از عاجزی بالی نزد ورنه
شکست طره ات عمری ست پیدامی کند مارا
5
حریف وحشت دل دیده حیران نمی گردد
گهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را
6
سخن تادر جهان باقی ست از معدومی آزادم
زبان گفتگوها بال پروازست عنقا را
7
خزان چهره بس باشد بهارآبروی مسن
گواه فتح دل دارم شکست رنگ سیما را
8
بلند وپست خار راه عجز ما نمی گردد
به پهلو قطع سازد سایه چندین کوه و صحرا را
9
الهی از سر ماکم نگردد سایه مستی
که بی صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را
10
به بزم وصل از شوق فضول ایمن نی ام بیدل
مبادابرام ، تمهید تغافل گردد ایما را