کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۴۳ - بشستم تخته هستی سر عالم نمی دارم...

1

بشستم تخته هستی سر عالم نمی دارم

دریدم پرده بی چون سر آن هم نمی دارم

2

مرا چون دایه قدسی به شیر لطف پرورده ست

ملامت کی رسد در من که برگ غم نمی دارم

3

چنان در نیستی غرقم که معشوقم همی گوید

بیا با من دمی بنشین سر آن هم نمی دارم

4

دمی کاندر وجود آورد آدم را به یک لحظه

از آن دم نیز بیزارم سر آن هم نمی دارم

5

چه گویی بوالفضولی را که یک دم آن خود نبود

هزاران بار می گوید سر آن هم نمی دارم

متن شعر کپی شد.