کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۶ - هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را...

1

هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را

پشت پایی بود معراج این بنای پست را

2

بر فضولی ناکجا خواهی دکان ناز چید

جزگشاد و بست جنسی نیست درکف دست را

3

عمرها شد شورزنجیرازنفس وا می کشم

کشور دیوانه مجنون کرد بند و بست را

4

قول وفعل طینت بیباک دررهن خطاست

لغزش پا و زبان دارد تصرف مست را

5

با همه معدوم از قید توهم چاره نیست

ماهی بحرکمان هم می شناسد شست را

6

سرمه کردم تا قی چشمی به خویشم واکند

فطرت بی نورتاکی نیست بیند هست را

7

بیدل ازنازک خیالان مشق همواری خوش است

تا نیفشارد تامل معنی یکدست را

متن شعر کپی شد.