کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۰ - به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا...

1

به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا

نفشرد خشکی اگرگلو ته آب دم نزدی چرا

2

گل و لاله جام جمال زد، مه نو قدح به کمال زد

همه کس به عشرت حال زدتو جبین به نم نزدی چرا

3

ز سواد مکتب خیر و شر، نشد امتیازتوصرفه بر

اگرت خطی نبود دگر به زمین قلم نزدی چرا

4

به عروج وسوسه تاختی ، نفست به هرزه گداختی

نه پای خود نشناختی، مژه ای به خم نزدی چرا

5

به توگر زکوشش قافله، نرسید قسمت حوصه

به طریق سایه و آبله ته پا قدم نزدی چرا

6

زگشاد عقده کارها همه داشت سعی ندامتی

درعالمی زدی ازطمع کف خود به هم نزدی چرا

7

اگر آرزو همه رس نشد، ز امید مانع کس نشد

طربت شکارهوس نشد، به کمین غم نزدی چرا

8

به متاع قافله هوس چونماند الفت پیش وپس

دم نقد مفت توبودو بس ، دو سه روزکم نزدی چر ا

9

خط اعتبار غبار هم به جریده تو نبودکم

پی امتحان چو سحر دودم به هوا رقم نزدی چرا

10

نتوان چوبیدل هرزه فن به هزارفتنه طرف شدن

نفسی ز آفت ما ومن به درعدم نزدی چرا

متن شعر کپی شد.