کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۴ - ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ...

1

ستم است اگر هوست کشدکه به سیر سرو و سمن درآ

تو ز غنچه کم ندمیده ای ، در دل گشا به چمن درآ

2

پی نافه های رمیده بو، مپسند زحمت جستجو

به خیال حلقه زلف اوگرهی خور و به ختن درآ

3

نفست اگرنه فسون دمد به تعلق هوس جسد

زه دامن توکه می کشدکه در این رباط کهن درآ

4

هوس تو نیک وبد تو شد، نفس تو دم و دد تو شد

که به این جنون بلد توشدکه به عالم توو من درآ

5

غم انتظار تو برده ام به ره خیال تو مرده ام

قدمی به پرسش من گشا نفسی چوجان به بدن درآ

6

چو هوا ز هستی مبهمی به تاملی زده ام خمی

گره حقیقت شبنمی بشکاف و در دل من درآ

7

نه هوای اوج و نه پستی ات نه خروش هوش و نه مستی ت

چوسحر چه حاصل هستی ات نفسی شو و به سخن درآ

8

چه کشی زکوشش عاریت الم شهادت بی دیت

به بهشت عالم عافیت در جستجو بشکن درآ

9

به کدام آینه مایلی که ز فرصت این همه غافلی

تو نگاه دیده بسملی مژه واکن و به کفن درآ

10

زسروش محفل کبریا همه وقت می رسد این ندا

که به خلوت ادب و وفا ز در برون نشدن درآ

11

بدرآی بیدل ازین قفس اگرآن طرف کشدت هوس

تو به غربت آن همه خوش نه ای که بگویمت به وطن درآ

متن شعر کپی شد.