کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱ - مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را...

1

مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را

ز غفلت می پرستی چند چون زردشت ، آتش را

2

به ترک ظلم ، ظالم برنگردد از مزاج خود

همان اخگر بودگر جمع گردد مشت آتش را

3

مشو با تندخویی از عدوی ساده دل ایمن

که آخرروی نرم آب خواهدکشت آتش را

4

به اهل سوزکاوش داغ جانکاهی به بار آرد

چوشمع زروی نادانی مزن انگشت آتش را

5

شرار خرده زر، خرمن گل راست برق آخر

چرا ای غنچه بیرون نفکنی ازمشت آتش را

6

خیال التفاتش از عتابم بیش می سوزد

به گرمی فرق نتوان یافت روازپشت آتش را

7

نه تنها ناله زنهاری ست از برق عتاب او

به قدر شعله اینجا می دمد انگشت آتش را

8

زر از دست خسان نتوان بجز سختی جداکردن

که بی آهن نخواهد ریخت سنگ ازمشت آتش را

9

به سعی ظلم کی رفع مظالم می شود بیدل

به آب خنجروشمشیرنتوان کشت آتش را

متن شعر کپی شد.