کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۵۱ - گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم...

1

گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم

تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم

2

بس کردم از دستان زیرا مثل مستان

از خواب به هر سویی می جنبم و می افتم

3

من تشنه آن یارم گر خفته و بیدارم

با نقش خیال او همراهم و هم جفتم

4

چون صورت آیینه من تابع آن رویم

زان رو صفت او را بنمودم و بنهفتم

5

آن دم که بخندید او من نیز بخندیدم

وان دم که برآشفت او من نیز برآشفتم

6

باقیش بگو تو هم زیرا که ز بحر توست

درهای معانی که در رشته دم سفتم

متن شعر کپی شد.