کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۴ - رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا...

1

رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا

می کشد خاکستر خود در ته دامان مرا

2

از اثرپردازی ناموس الفتها مپرس

شانه زلف تحیر می شود مژگان مرا

3

بسکه گرد تیره بخیهاست فرش خانه ام

هرکه شد آیینه او می کند حیران مرا

4

بر امید ابر رحمت دامنی آلوده ام

سیل پوشدرخت ماتم گرشود مهمان مرا

5

کشتزار حسرتم کز تیر باران غمت

می کند آب از حیا بی برگی عصیان مرا

6

از ثبات من چه می پرسی بنای حیرتم

ریشه در دل می دواند دانه پیکان مرا

7

هر رگ گل شوخی چین جبین دیگراست

سیل می گردد هوای جنبش مژگان مرا

8

در غمت آخر هجوم ناتوانیهای دل

بی رخت سیر چمن کم نیست اززندان مرا

9

معنی برجسته شوقم ،نمی گنجم به لفظ

می کند چون ناله در جیب نفس پنهان مرا

10

سرخوش این باغم و اندیشه بیحاصلی

همچو بوی گل نگردد پیرهن عریان مرا

11

از دل خون بسته گفتم عقده واری واکنم

می دهد ساغر به طاق ابروی نسیان مرا

12

گوی سرگردنم و درعرصه موهوم حرص

دانه های نار جوشید از بن دندان مرا

13

درد الفت بودم و با بیخودی می ساختم

قامت خم گشته شد آخر خم چوگان مرا

14

گرشوم بیدل چوآتش فارغ ازدود جگر

اضطراب دل چو اشک آورد بر مژگان مرا

متن شعر کپی شد.