کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۱ - به عجزی که داری قوی کن میان را ...

1

به عجزی که داری قوی کن میان را

به حکمت نگردانده اند آسمان را

2

روان باش همدوش بی اختیاری

بلدگیر رفتار ریگ روان را

3

نفس گر همه موج گوهر برآید

ز دست گسستن نگیرد عنان را

4

درین انجمن ناکسی قدر دارد

زکسب ادب صدرکن آستان را

5

به عرض هنر لب گشودن نشاید

ز چیدن میاشوب جنس دکان را

6

چه دام است دنیا، چه نام است عقبا

تو معماری این خانه های گمان را

7

کسی بار دنیا نبرده ست بر سر

ز تسلیم بوسی ست سنگ گران را

8

به وهم تعین رمید ازتو راحت

ز پرواز پر داده ای آشیان را

9

به معرج دولت مکش رنج باطل

کجیهاست در هر قدم نردبان را

10

تنک مایه فقر دارد سعادت

هماگیر بی مغزی استخوان را

11

ز لفظ آشنا شو به مضمون نازک

کمر حلقه کرده ست موی میان را

12

حسابیست در اتفاق دو همدم

عددهاست واحد زبان و دهان را

13

ز خودداری ماست محرومی ما

برون رانده خشکی ز دریا کران را

14

تمیزی نشد محو این نرگسستان

ندیدن گشوده ست چشم جهان را

15

سر وکار دنیا عیان است بیدل

مکرر مکن منفعل ، امتحان را

متن شعر کپی شد.