کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۳ - شدی پیر وهمان دربند غفلت می کنی جان را...

1

شدی پیر وهمان دربند غفلت می کنی جان را

به پشت خم کشی تاکی چوگردون بار امکان را

2

رباضت غره دارد زاهدان را لیک ازبن غافل

گه از خودگرتهی گشتند برگردند همیان را

3

بود سازتجرد لازم قبطع تعلفها-

برش رد به عرض بی نیامی تیغ عریان را

4

مروت گر دلیل همت اهل کرم باشد

چرا بر خاک ریزد آبروی ابر نیسان را

5

جهان از شور دلها خانه زنجیر خواهد شد

میفشان بی تکلف دامن زلف پریشان را

6

به ذوق کامرانیهای عیش آباد رسوایی

ز شادی لب نمی آید به هم چاک گریبان را

7

دل از سطر نفس یک سرپیام شبهه می خواند

دبیر ناز بر مکتوب ما ننوشت عنوان را

8

مروت کیشی الفت ، وفا مشتاق بوداما

غرور حسن رنگ ما تصورکرد پیمان را

9

به مضراب سبب آهنگ اسرارم نمی بالد

پریدنفای چشمم بال نگرفته ست مژگان را

10

به جزتسلیم ، ساز جرات دیگر نمی بینم

خمیدن می کشد بیدل کمان ناتوانان را

متن شعر کپی شد.