کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۹ - نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را...

1

نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را

که خاتم بیشتر دردل نشاند نقش واژون را

2

شهیدم لیک می دانم که عشق عافیت دشمن

چو یاقوتم به آتش می برد هر قطره خون را

3

در آغوش شکنج دام الفت راحتی دارم

خیال زلف لیلی سایه بیدست مجنون را

4

گر از شور حوادث آگهی سر درگریبان کن !

حصار عافیت جز خم نمی باشد فلاطون را

5

نه تنها اغنیا را چرخ برمی دارد از پستی

زمین هم لقمه های چرب داندگنج قارون را

6

شعور جسم زنجیریست در راه سبکروحان

که چون خط نقش بندد، پای رفتن نیست مضمون را

7

دل است آن تخم بیرنگی که بهر جستجوی او

جگر سوراخ سوراخ است نه غربال گردون را

8

به قدرکوشش عشق ست نعل حسن درآتش

صدای ثیشه فرهاد مهمیز است گلگون را

9

خیال ماسوا فرش است دروحدتسرای دل

درون خویش دارد خانه آیینه بیرون را

10

حوادث مژده امن است اگردل جمع شدبیدل

گهرافسانه داندشورش امواج جیحون را

متن شعر کپی شد.