کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۴ - قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را...

1

قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را

در دل مینا برون گردی ست رنگ باده را

2

خوابناکان را نمی باشد تمیز روز و شب

ظلمت ونور است یکسان تن به غفلت داده را

3

ناتوانی مشق دردی کن که در دیوان عشق

نیست خطی جز دریدن نامه های ساده را

4

همچوگوهر سبحه یکدانه دل جمع کن

چند چون کف بر سر آب افکنی سجاده را

5

نیست سرو از بی بری ممنون احسان بهار

بار منت خم نسازدگردن آزاده را

6

آب در هر سرزمین دارد جدا خاصیتی

نشئه باشد مختلف در هر طبیعت باده را

7

اشک یاس آلوده بود، از دیده بیرون ریختم

خاک بر سرکردم این طفل ندامت زاده را

8

هرکجا عبرت سواد خاک روشن می کند

خجلت کوری ست چشم از نقش پا نگشاده را

9

بی نفس گشتن طلسم راحت دل بوده است

موج منزل می زنم تا محوکردم جاده را

10

بیدل از تسلیم ، ما هم صید دلهاکرده ایم

نسبتی ، با زلف می باشد سر افتاده را

متن شعر کپی شد.