کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۶ - درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا...

1

درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا

معما جزتامل نیست یک مژگان نظربگشا

2

ندارد عبرت احوال دنیا فرصت اندیشی

گرت چشمی ست ازمژگان گشودن پیشتر بگشا

3

به کار بسته ای دل آسمان عاجزترست از ما

محیط از ناخنی دارد بگو عقدگهر بگشا

4

خرد ازکلفت اسباب ، آزادی نمی خواهد

مگر شور جنون گویدکه دستارت ز سر بگشا

5

ز فیض صدق اگر داردکلامت بوی آگاهی

به باد یک نفس چشم جهانی چون سحربگشا

6

حدیث بی غرض شایسته ارشاد می باشد

سر این نامه تا خطش نگردیده ست تر بگشا

7

به ناموس حیا دامان دل نتوان رهاکردن

تو نور شمع فانوسی همان در بیضه پر بگشا

8

اجابت پرور رحمت تلاش ازکس نمی خواهد

به دست از دعا خالی ، گریبان اثر بگشا

9

ز هر نقش قدم واکرده اند آیینه دیگر

مژه خم کن، ز رمز خلوت تحقیق ، در بگشا

10

به عزم چاره غفلت ز مژگان کسب عبرت کن

رگ خوابی که بگشایی به چندین نیشتر بگشا

11

گشاد دل به چاک پیرهن صورت نمی بندد

ز بند این قبا واشو، گریبان دگر بگشا

12

خیال نازکی داری دل خود جمع کن بیدل

بجز هیچ از میان چیزی نمی یابی کمر بگشا

متن شعر کپی شد.