کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۸ - ز فسانه لب خامش که رسید مژده به گوش ما...

1

ز فسانه لب خامش که رسید مژده به گوش ما

که سخن گهر شد و زدگره به زبان سکته خروش ما

2

کله چه فتنه شکسته ای که ز حرف تیغ تبسمت

به سحر رسانده دماغ گل ، لب زخم خنده فروش ما

3

نفس از ترانه ساز دل چه فشاند بر سر انجمن

که صدای قلقل شیشه شد پری جنون زده هوش ما

4

به نگاه عبرتی آب ده زمآل جرات جستجو

که به چشمت آبنه می کشدکف پای آبله پوش ما

5

به جنونی از خم بیخودی زده ایم ساغر ما و من

که هزار صبح قیامت است وکفی ز مستی جوش ما

6

همه را ربوده ز دست خود اثر نوید رسیدنت

زوداع ما چه خبر دهد به دل شکسته سروش ما

7

تب شوق سجده نیستی چه فسون دمیده برانجمن

که چوشمع تاقدم ازجبین همه سر نشسته به دوش ما

8

ز نشاط محفل زندگی به چه نازد امشب منفعل

قدحی مگربه عرق زند ز خمار خجلت دوش ما

9

دگر از تعین خودسری چه کشیم زحمت سوختن

که فتاد برکف پاکنون نگه چراغ خموش ما

10

نرسید فطرت هیچکس به خیال بیدل و معنی اش

همه راست بیخبری و بس ، چه شعور خلق و چه هوش ما

متن شعر کپی شد.