کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۱ - بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا ...

1

بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا

آه از فسون غول به آواز آشنا

2

امروز نیست قابل تفریق و امتیاز

در سرمه گرد می کند آواز آشنا

3

گر صیقلی به کار برد سعی اتفاق

انجام کار دشمن و آغاز آشنا

4

تا کی درین بساط ز افسون التفات

دل می خراشد آینه پرداز آشنا

5

داد گشاد کار تظلم کجا برد

برروی شمع خنده زندگاز آشنا

6

گر مدعای مرغ نفس آرمیدن است

زد حلقه بستگی به در باز آشنا

7

بشنو نوای نیک و بد از دور و دم مزن

دام و قفس خوش است ز پرواز آشنا

8

چنگ قضاست دهر، امان گاه خلق نیست

نی ناله داشته ست ز دمساز آشنا

9

منت کش تکلف اخلاق کس مباد

گنجشک را چه سود زشهبازآشنا

10

از هرچه دم زنی به خموشی حواله کن

بیگانه ام ز خویش هم از ناز آشنا

11

عشق قابل انشاکسی نیافت

این انجمن پر است ز غماز آشنا

12

بیدل به حرف وصوت هم آواره گشت خلق

بردیم سر به مهر عدم راز آشنا

متن شعر کپی شد.