کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۳ - چه کدخدایی ست ای ستمکش جنون کن از دردسر برون آ ...

1

چه کدخدایی ست ای ستمکش جنون کن از دردسر برون آ

تو شوق آزاد بی غباری زکلفت بام و در برون آ

2

به کیش آزادگی نشایدکه فکر لذات عقده زاید

ره نفس پیچ وخم ندارد چونی زبند شکربرون آ

3

اگر محیط گهر برآیی قبول بزم وفا نشایی

دلی به ذوق حضور خونین سرشکی از چشم تر برون آ

4

دماغ عشاق ننگ دارد علم شدن بی جنون داغی

چو شمع گر خودنما برآبی ز سوختن گل به سربرون آ

5

ز شعله خاکستر آشیانی ربود تشویش پرفشانی

به ذوق پرواز، بی نشانی تو نیز سر زیر پر برون آ

6

کسی درین دشت برنیامد حریف یک لحظه استقامت

توتا نچینی غبار خفت ز عرصه بی جگر برون آ

7

ندارد اقبال جوهر مرد در شکنج لباس بودن

چوتیغ ، و هم نیام بگذار و با شکوه ظفر برون آ

8

به صد تب وتاب خلق غافل گذشت زین تنگنای غربت

چو موج خون ازگلوی بسمل تو نیز باکر و فربرون آ

9

به بارگاه نیاز دارد فروتنی ناز سربلندی

به خاک روزی دوریشگی کن دگر ببال و شجربرون آ

10

جهان گران خیز نارسایی ست اگرنه در عرصه گاه عبرت

نفس همین تازیانه داردکزین مکان چون سحر برون آ

11

درین بساط خیال بیدل ز سعی بی حاصل انفعائی

حیا بس است آبروی همت زعالم خشک تر برون آ

متن شعر کپی شد.