کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۷۵ - تاراجگرگل بود بدمستی اجزاها...

1

تاراجگرگل بود بدمستی اجزاها

کهسار تهی گردید از شوخی میناها

2

مستقبل این محفل جز قصه ماضی نیست

تا صبحدم محشر دی خفته به فرداها

3

دشوار پسندیها بر ماگره دل بست

گرخون نخورد فطرت حل است معماها

4

معنی همه مشکوف است ، تاویل عبارت چند؟

تمثال نمی خواهد آیینه سیماها

5

نامحرمی عالم تا حشر نگرددکم

افتاده به روی هم پنهانی و پیداها

6

وحدت نکند تشویش از بیش وکم کثرت

سرچشمه چه نم بازد از خشکی دریاها

7

کس مانع جولان نیست اما چه توان کردن

چون آبله معذورند دامن به ته پاها

8

از خاک تو تاگردی ست موضوع پرافشانی

در خواب عدم باقی ست هذیان من و ماها

9

پیش است به هرگامت صد مرحله نومیدی

دنیا نفسی دارد آماده عقباها

10

در چارسوی اوهام تا کی الم تنگی

برگوشه دل پیچید یک دامن و صحراها

11

بیدل طرب و ماتم مفت اثر هستی ست

ما کارگه رنگیم رنگ است تماشاها

متن شعر کپی شد.