کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۱ - ز چشم بی نگه بودم خراب آباد غارتها...

1

ز چشم بی نگه بودم خراب آباد غارتها

چه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها

2

سوادنامه هم کم نیست در منع صفای دل

به حیرانی مژه برداشتم کردم عمارتها

3

به ذوق کعبه مگذر ازطواف کلبه مجنون

غبار معنی الفت مباشید از عبارتها

4

هجوم داغ عشقت کرد ایجاد سرشک من

زدل هرجا سویدا جوش زد دارد زیارتها

5

شکست برگ گل هم ازتبسم عالمی دارد

عرقریزی ست هرجاجمع می گرددحرارتها

6

به خاک خود تیمم ساحل امنی دگردارد

خم آورد ابروی ناز تو از بار اشارتها

7

به حسن خلق بیدل ناتوان در جنت آسودن

مشو چون زاهدان توفانی آب طهارتها

متن شعر کپی شد.