کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۰ - در باغ دل نهان بود از رفتگان نشانها...

1

در باغ دل نهان بود از رفتگان نشانها

این آتش آگهی داد ما را زکاروانها

2

چندان که شمع کاهد باعافیت قرین است

بازار ما ندارد سودی به این زبانها

3

تنگی ز بس فشرده ست این عرصه جدل را

میدان خزیده یکسر در خانه کمانها

4

این وادی غرورست فهمیده بایدت رفت

در جاده است اینجا خواباندن سنانها

5

جوش بهار جسم است آثار سخت جانی

جوهر فکنده بیرون زین رنگ استخوانها

6

پروازتا جنون کردگم شد سراغ راحت

بردیم با پر و بال خاشاک آشیانها

7

تیغ غرور بشکن درکارگاه گردون

آتش زبانه دارد درگردش فسانها

8

در بارگاه تعظیم اقبال بی نیازی ست

تمییز پا و سر نیست منظور آستانها

9

تقلید فقر نتوان در جاه پیش بردن

بحر ازگهر چه نازد بر راحت کرانها

10

جایی نمی توان برد فریاد بی رواجی

کشتی شکست تاجرتا تخته شد دکانها

11

پست و بلند بسیار دارد تردد جاه

همواری ات رها کن بام است و نردبانها

12

پروازوهم بیدل زین بیشتر چه باشد

برده ست گردش سر ما را به آسمانها

متن شعر کپی شد.