کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۲ - ا ی داغ کمال تو عیان ها و نهانها...

1

ا ی داغ کمال تو عیان ها و نهانها

معنی به نفس محو و عبارت به زبانها

2

خلقی به هوای طلب گوهر وصلت

بگسسته چو تار نفس موج، عنانها

3

بس دیده که شد خاک و نشد محرم دیدار

آیینه ما نیز غباری ست از آنها

4

تا دم زند از خرمی گلشن صنعت

حسن از خط نو خیز برآورده زبانها

5

دریاد تو هویی زد و بر ساغر دل ریخت

درد نفس سوخته سر جوش فغانها

6

انجاکه سجود تو دهد بال خمیدن

چون تیر توان جست به پروازکمانها

7

توفان غبار عدمیم آب بقاکو

دریا به میان محو شد از جوش کرانها

8

پیداست به میدان ثنایت چه شتابد

دامن ز شق خامه شکسته ست بیانها

9

تا همچو شرر بال گشودم به هوایت

وسعت زمکان گم شد وفرصت ززمانها

10

بیدل نفس سوخته ما چه فروشد

حیرت همه جا تخته نموده ست دکانها

متن شعر کپی شد.