کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۵ - زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها...

1

زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها

چو صبح آواره چاک تمنایت گریبانها

2

ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامانها

مشو غافل ز موسیقار خاموشی نیستانها

3

ز چشمم چون نگه بگذشتی و از زخم محرومی

جدایی ماند چون خمیازه در آغوش مژگانها

4

در آن محفل که رسوایی دهدکام دل عاشق

چوگل دامان مقصد جوشد از چاک گریبانها

5

به فکر تازهگویان گر خیالم پرتو اندازد

پر طاووس گردد جدول اوراق دیوانها

6

در آن وادی که گرد وحشتم بر خویش می بالد

رم هر ذره گیرد در بغل چندین بیابانها

7

به اوج همتم افزود پستیهای عجزآخر

که در خورد شکست خود بود معراج دامانها

8

چه شدگرتنگ شد بربسملم جولانگه هستی

در آغوش پسر وامانده دارم طرح میدانها

9

به چندین حسرت ازوضع خموش دل نی ام ایمن

که این یک قطره خون در خود فروبرده ست توفانها

10

چنین کز شوق نیرنگ خیالت می روم از خود

توان کردن ز رنگ رفته ام طرح گلستانها

11

دل وارسته با کون و مکان الفت نبست آخر

نشست این مصرع ازبرجستگی بیرون دیوانها

12

به روی چهره بی مطلبی گر چشم بگشایی

دو عالم از ره نظاره بر؟یزد چو مژگانها

13

ز عشق شعله خو برخاست دود از خرمن امکان

تب این شیر آتش ریخت بیدل در نیستانها

متن شعر کپی شد.