کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۰ - درفکر حق و باطل خوردیم عبث خونها...

1

درفکر حق و باطل خوردیم عبث خونها

این صنعت الفاظ است یاشوخی مضمونها

2

بر هرچه نظرکردیم کیفیت عبرت داشت

گردون زکجا واکرد دکانچه معجونها

3

نظم گهرمعنی چون نثرفراهم نیست

از بس که جنون انگیخت بی ربطی موزونها

4

در خلق ادب ورزی خاصیت افلاس است

فقر اینهمه سامان کرد موسایی و قارونها

5

بر نیم درم حاجت صد فاتحه باید خواند

هرجا در جودی بود شد مرقد مدفونها

6

جزکنج مزار امروزکس دادرس کس نیست

انسان چه کند بااین خرس وسگ و میمونها

7

تدبیر تکلف چند بر عالم آزادی

معموره قیامت کرد در دامن هامونها

8

تا بی نفسی شوید آلودگی هستی

چون صبح به گردون رفت جوش کف صابونها

9

غواصی این دریا بر ضبط نفس ختم است

در شکل حباب اینجاست خمهاو فلاطونها

10

از عشق چه می گویی ، ازحسن چه می پرسی

مجنون همه لیلی گیر، لیلی همه مجنونها

11

بیدل خبر خلوت از حلقه در جستم

گفت آنچه درون دارد پیداست ز بیرونها

متن شعر کپی شد.