کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۸ - باز آب شمشیرت از بهار جوشیها...

1

باز آب شمشیرت از بهار جوشیها

داد مشت خونم را یادگل فروشیها

2

ناله تا نفس دزدید من به سرمه خوابیدم

کرد شمع این محفل داغم از خموشیها

3

یا تغافل از عالم یا ز خود نظر بستن

زین دوپرده بیرون نیست ساز عیب پوشیها

4

مایه دار هستی را لاف ما و من ننگ است

بی بضاعتان دارند عرض خودفروشیها

5

زاهدی نمی دانم تقویی نمی خواهم

سینه صافیی دارم نذر درد نوشیها

6

سازمحفل هستی پرگسستن آهنگ است

از نفس که می خواهد عافیت سروشیها

7

محرم فنا بیدل زیر بارکسوت نیست

شعله جامه ای دارد از برهنه دوشیها

متن شعر کپی شد.