کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲۳ - به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها...

1

به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها

برآورد از دلم چون ناله اظهار رساییها

2

غبارانگیز شهرت نیست وضع خاکسار ما

خروشی داشتم گم کرده ام در سرمه ساییها

3

هوادار مزاج طفلی ام اما ازین غافل

که چون گل پوست بر تن می درد رنگین قباییها

4

چو رنگم بس که سر تا پا طلسم ساز خاموشی

شکستن هم نبرد از پیکر من بیصداییها

5

درتن وادی به تدبیر دگر نتوان زدن گامی

مگر نذر ز خود رفتن شود بی دست و پاییها

6

مباش ای چه افراق گل مغرور معیت

که این پیوستگیها در بغل دارد. جداییها

7

تو از سررشته تدبیر زاهم غافلی ورنه

ندارد فسق خلوتخانه ای چون پارساییها

8

کسی یارب مباد افسرده نیرنگ خودداری

شرارم شنگ شد ازکلفت صبژ آزماییها

9

اثرگم کرده آهنگم محپرس از عندلیب مس ن

درب فن گلشن نم س لهی سوزم اژ آتش -نواییها

10

ز طوف آستانش تا نصیب سجده بردارم

به رنگ س ایه ام محمل به دوش جبهه ساییها

11

به دل گفتم کدامن شیوه دشوارست درعالم

نفس در خون تپید وگفث : پاس.آشناییها

12

چه کلفتهاکه دل در بیخودی دارد نهان بیدل

بود آیینه را حیرت نقاب بی صفاییها

متن شعر کپی شد.