کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۵۴ - تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب...

1

تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب

خط مشکینت شکست آرد به حرف آفتاب

2

دیده در ادراک آغوش خیالت عاجز است

ذره کی یابدکنار بحر ژرف آفتاب

3

بینی ات آن مصرع عالی است کز انداز حسن

دخل نازش دارد انگشتی به حرف آفتاب

4

ظلمت ما را فروغ نور وحدت جاذب است

سایه آخر می رود ازخود به طرف آفتاب

5

بسکه اقبال جنون ما بلند افتاده است

می توان عریانی ماکرد صرف آفتاب

6

در عرق اعجاز حسن او تماشا کردنی ست

شبنم گل می چکد آنجا ز ظرف آفتاب

7

هرکجا با مهر رخسارتو لاف حسن زد

هم زپرتو بر زمین افتاد حرف آفتاب

8

ما عدم سرمایگان را لاف هستی نادر است

ذره حیران است در وضع شگرف آفتاب

9

بسکه در نظاره مهر جمال اوگداخت

موج شبنم می زند امروز برف آفتاب

10

جانفشانیهاست بیدل در تماشای رخش

چون سحرکن نقد عمرخویش صرف آفتاب

متن شعر کپی شد.