کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۵۵ - ای جلوه تو سرشکن شان آفتاب...

1

ای جلوه تو سرشکن شان آفتاب

خندیده مطلع تو به دیوان آفتاب

2

پیغام عجز من ز غرورت شنیدنی ست

مکتوب سایه دارم و عنوان آفتاب

3

در هرکجا نگاه پر افشان روز بود

شوق تو د اشت اینهمه سامان آفتاب

4

شب محو انتظارتو بودم دمید صبح

گشتم به یاد روی تو قربان آفتاب

5

چون سایه پایمال خس و خار بهتر است

آن سرکه نیست گرم ز احسان آفتاب

6

از چرخ سفله کام چه جویم که این خسیس

هر شب نهان کند به بغل نان آفتاب

7

همت به جهد شبنم ما نازمی کند

بستیم اشک خویش به مژگان آفتاب

8

ای لعل یار ضبط تبسم مروت است

تا نشکنی به خنده نمکدان آفتاب

9

چون ماه نو ز شهرت رسوایی ام مپرس

چاکی کشیده ام زگریبان آفتاب

10

بیدل به حسن مطلع نازش چسان رسیم

ما راکه ذره ساخته حیران آفتاب

متن شعر کپی شد.