کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۳ - هرگه به باغ بی تو فکندم نظر در آب...

1

هرگه به باغ بی تو فکندم نظر در آب

تمثال من برآمد از آیینه تر درآب

2

جایی که شرم حسن تو آیینه گر شود

کس روی آفتاب نبیند مگر در آب

3

صبحی عرق بهارگذشتی درین چمن

هرجاگلی دمید فرو برد سر در آب

4

نتوان دم تبسم لعل تو یافتن

یاقوت زهره ای که ندزدد جگر در آب

5

ای طالب سلامت از آفات نگذری

در ساحل آتش است توکشتی ببر در آب

6

اجزای دهر تشنه جمعیت دل است

هر قطره راست حسرت سعی گهر در آب

7

چون موج در طبیعت آفاق حرکتی ست

آن گوهرش هنوز نداده ست سر در آب

8

پرواز در حیاکده زندگی ترست

ای موج بی خبر بشکن بال وپر در آب

9

فریاد اهل شرم به گوش که می رسد

بیش از حباب ، نیست نفس پرده در در آب

10

جز سعی مرگ صیقل زنگار طبع نیست

ان شعله را شبی ست که دارد سحر در آب

11

غرق ندامتیم و همان پیش می بریم

چون موج پا زدن به سریکدگردرآب

12

خلقی به داغ بیخبری غوطه خورده است

من هم چوشمع خفته م آتش به سر درآب

13

بیدل گم است هر دو جهان درگداز شوق

آن کیست گیرد از نمک خود خبر درآب

متن شعر کپی شد.