کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۵ - پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب...

1

پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب

گشت از هر موج شمع حسرتی روشن درآب

2

صاف دل را شرم تعلیم خموشی می کند

ناید ازموج گهر جز لب به هم بستن درآب

3

در محیط عمرجان را رهزنی جزجسم نیست

غرقه را پیراهن خود بس بود دشمن در آب

4

محرمان وصل در خشکی نفس دزدیده اند

خار ماهی را نباشد سبز گردیدن در آب

5

صد تپش دربار دارد خجلت وضع غرور

موج نبض بیقرار است از رگ گردن در آب

6

صحبت رو آشنایان سر به سر آلودگی ست

آینه از عکس مردم می کشد دامن درآب

7

تا توان در شعله کردن ریشه دود سپند

چون حباب از تخم ما سهل است بالیدن در آب

8

انفعال خودنمایی از سبک مغزان مخواه

هر خس و خاشاک نتواند فرو رفتن در آب

9

بوالهوس در مجلس می می شود طاووس مست

رنگهای مختلف می جوشد ز روغن در آب

10

خصم سرکش را فنا ساز از ملایم طینتی

آتش سوزان ندارد چاره جز مردن در آب

11

طبع روشن نیست بی وحشت ز اوضاع سپهر

صورت دام است بیدل عکس پرویزن درآب

متن شعر کپی شد.