کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۸ - ندانم بازم آغوش که خواهد شد دچار امشب...

1

ندانم بازم آغوش که خواهد شد دچار امشب

کنارم می رمد چون پرتو شمع ازکنار امشب

2

ز جوش ماهتاب این دشت و درکیفیتی دارد

که گویی پنبه میناست در رهن فشار امشب

3

ز استقبال و حال این امل کیشان چه می پرسی

قدح در دست فردا نیست بی رنج خمار امشب

4

ز بزم وصل دور افکند فکر جنت و حورت

کجا خوابیدی ای غافل درآغوش است یار امشب

5

پر طاووس تاکی بالش راحت به گل گیرد

خیال افسانه خوابت نمی آید به کار امشب

6

حساب بی دماغان فرصت فردا نمی خواهد

فراغت گل کن و خود را برون آر از شمار امشب

7

مبادا خجلت واماندگی آبت کند فردا

به رنگ شمع اگر خاری به پا داری برآر امشب

8

زصد شمع و چراغم غیراین معنی نشد روشن

که ظلمتهای دوش است آنچه گردید آشکار امشب

9

خط پیشانی از صبح قیامت نسخه ها دارد

بخوانید آنچه نتوان خواند زین لوح مزار امشب

10

چو شمع ازگردن تسلیم من بی امتحان مگذر

ز هر عضوم سری بردار و بر دوشم گذار امشب

11

سحر بیدل شکایت نامه ها باید رقم کردن

بیا تا دوده گیرم از چراغ انتظار امشب

متن شعر کپی شد.