کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹۶ - عشق از خاک من آن روزکه وحشت می بیخت...

1

عشق از خاک من آن روزکه وحشت می بیخت

رفت گردی ز خود و آینه حیرت می ربخت

2

رفته ام از دو جهان بر اثر وحشت دل

یارب این گرد به دامان که خواهد آویخت

3

رم فرصت سبب قطع امید است اینجا

تار سازم ز پریشانی این نغمه گسیخت

4

چشم عبرت ز پریشانی حالم روشن

هیچکس سرمه به کیفیت این گرد نبیخت

5

اشک بیتابم و از شوق سجودت دارم

آنقدر صبرکه با خاک توانم آمیخت

6

هر قدم در طلب وصل دچار خویشم

شوق او آینه ها بر سر راهم آویخت

7

جیب هستی قفس چاک وبال است اینجا

عافیت کسوت آن پنبه که در شعله گریخت

8

زین بیابان سر خاری نشد از من رنگین

پای خوابیده ی من آب رخ آبله ریخت

9

یک قلم عرصه تسلیم فناییم چو صبح

بیدل از ما به نفس نیز توان گرد انگیخت

متن شعر کپی شد.