کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۰۵ - آن شعله که در دل شرر عشق وهوس ریخت...

1

آن شعله که در دل شرر عشق وهوس ریخت

گرد نفسی بودکه رنگ همه کس ریخت

2

صد دشت ز خویش آن طرفم ازتپش دل

شمع ره گمگشتگی ام سعی جرس ریخت

3

فریادکه نقشی ندمانید حبابم

تا دم زدم این آینه ازتاب نفس ریخت

4

صدخلد حلاوت پی پرواز هوس رفت

شیرینی جانم همه درراه مگس ریخت

5

شرمنده صیاد خودم چون نفس صبح

کزنیم تپش گرد من ازچاک قفس ریخت

6

معموری بنیاد جسد بر سر هیچ است

آتشکده ها رنگ بنایی ست که خس ریخت

7

هم قافله - سیرت سرشار نگاهیم

گرد ره ما سرمه به آواز جرس ریخت

8

برداشتن ازکوی توام صرفه ندارد

خوهدکف خاکم به سر و چشم عسس ریخت

9

در خانه همان بار به دوشم چه توان کرد

معمار ازل رنگ بنایم ز نفس ریخت

10

درس ورق عجز من امروز روانی ست

رنگم به رهت ساز قدم کرد ز بس ریخت

11

غافل نشوی از دل افسرده بیدل

خونی ست درین پرده که باید به هوس ریخت

متن شعر کپی شد.