کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۰۸ - زان اشک که چون شمع زچشم تر من ریخت...

1

زان اشک که چون شمع زچشم تر من ریخت

مجلس همه رنگین شد و گل در بر من ریخت

2

آهنگ غروری چو شرر در سرم افتاد

تا چشم به پرواز گشودم پر من ریخت

3

افسون غنا خواب مرا تلخ برآورد

این آب نمک بود که بر گوهر من ریخت

4

آن روز که یازید جنون دست حمایت

مو چتر شد و سایه گل بر سر من ریخت

5

عمری ست سراغ دل گمگشته ندارم

یارب به کجا این ورق از دفتر من ریخت

6

چون شعله پس از مرگ به خود چشم گشودم

برروی من آبی ست که خاکستر من ریخت

7

اشکم ز تنک مایگی ام هیچ مپرسید

تا جرعه فشانم به زمین ساغر من ریخت

8

فریادکه چون شمع به جایی نرسیدم

یک لغزش مژگان به همه پیکر من ریخت

9

چون سایه ز بیمار ادب دست بداربد

افتادگیی بود که بر بستر من ریخت

10

بیدل دیت آب رخ خود زکه خواهم

این خون قناعت طمع کافر من ریخت

متن شعر کپی شد.