کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۰۹ - اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت...

1

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت

خوشه خشکی داشت اینجادانه نشکست و نریخت

2

زیرگردون صدهزاران سر به باد فتنه رفت

کهنه خشتی زین ندمتخانه نشکست و نریخت

3

درکشاکش اقتدار اره اقبال دهر

اینقدرها بسکه یک دندانه نشکست و نریخت

4

آه از آن روزی که استغنای غیرت زای عشق

خاک صحرا برسر دیوانه نشکست ونریخت

5

سعی سر چنگ ملامت چاره ای سودا نکرد

موی از مجنون به چندین شانه نشکست و نریخت

6

مجلس می شیشه و پیمانه ای بسیار داشت

هیچ کس چون محتسب مستانه نشکست و نریخت

7

در بر این انجمن رنگی نگردانید شمع

تا قیامت هم پرپروانه نشکست و نریخت

8

باعث هرگریه و فریاد لطف آشناست

شیشه وصهبای ما بیگانه نشکست و نریخت

9

مرگ می باشد علاج تشنه کامیهای حرص

پر نشد پیمانه تا پیمانه نشکست ونریخت

10

تا ابد در خاک اگر جویی نخواهی یافتن

آن قدح کز بازی طفلانه نشکست و نریخت

11

ماتم امروز دید و نوحه فردا شنید

اشک مابیدل به هیچ افسانه نشکست و نریخت

متن شعر کپی شد.