کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۴ - هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت...

1

هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت

از خجالت آب گوهر چون می از پیمانه ریخت

2

در غبار خاطر ما صد جهان عشرت گم است

آبروی گنجها در خاک این وبرانه ریخت

3

چرخ حاسد، تا به بیدردی کند ما را هلاک

جام زهر بی غمی درکام ما یارانه ریخت

4

در طلسم زندگی ماییم و عیش سوختن

کز گدز ما محبت شمع این کاشانه ریخت

5

حیرتی بودیم اکنون خار خار حسرتیم

صنعت عشقت زما آیینه برد وشانه ریخت

6

شب که شد زاهد به فیض گردش جام آشنا

سجده جای جرعه می بر زمین رندانه ریخت

7

نقد تاراج چمن در ریزش برگ گل است

رنگ ویرانی ست چون خشت از بنای خانه ریخت

8

درد معشوقان به عاشق بیشتر دارد اثر

شمع تا اشکی بیفشاند پر پروانه ریخت

9

دوش سودای که می زد شیشه اشکم به سنگ

کز مژه تا دامنم یک سر دل دیوانه ریخت

10

زندگانی دستگاه خواب غفلت بود و بس

چشم تا بیدارکردم گوش بر افسانه ریخت

11

التفات بی غرض سررشته تسخیر ماست

صید ما خواهی برون دام باید دانه ریخت

12

عقده دل را ز زلفش بازکردن مشکل ست

بیدل اینجا ناخن از انگشت های شانه ریخت

متن شعر کپی شد.