کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵۶ - در خموشی یک قلم آوازه جمعیت است...

1

در خموشی یک قلم آوازه جمعیت است

غنچه را پاس نفس شیرازه جمعیت است

2

لذت آسودگی آشفتگان دانند و بس

زلف را هر حلقه در خمیازه جمعیت است

3

جبر به مردن منزل آرام نتوان یافتن

گور اگر لب واکند دروازه جمعیت است

4

همچوگردابم در این دریای توفان اعتبار

عمرها شدگوش برآوازه جمعیت است

5

سوختن خاکسترآراگشت مفت عافیت

شعله ما را نوید تازه جمعیت است

6

گل بقدر غنچه گردیدن پریشان می شود

تفرقه آیینه اندازه جمعیت است

7

خاکساریهای بیدل در پریشان مشربی

شاهد آشفتگی را غازه جمعیت است

متن شعر کپی شد.