کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۷۸ - رزق ، خلوتگه اندیشه روزی خوار است...

1

رزق ، خلوتگه اندیشه روزی خوار است

دانه هرگاه مژه بازکند منقار است

2

قطره ما نشد آگاه تامل ، ورنه

موج این بحر گهرخیز گریبان زار است

3

الفت جسم صفای دل ما داد به زنگ

آب این آینه یکسر عرق گلکار است

4

طرف دامان تعلق ز خراش ایمن نیست

مفت دیوانه که صحرای جنون بی خار است

5

از کج اندیشی دل وضع جهان دلکش نیست

غم تمثال مخور آینه ناهموار است

6

بر تعین زده ای زحمت تحقیق مده

سر سودایی سامان به گریبان بار است

7

در بهاری که سر و برگ طرب رنگ فناست

دست بر سر زدنت به زگل دستار است

8

ادب آموز هوستازی غفلت پیری ست

سایه را پای به دامن ، ز خم دیوار است

9

رنگها بال فشان می رود و می آید

این چمن عالم تجدید کهن تکرار است

10

ای ندامت مد د ی کز غم اسباب جهان

دست سودن هوسی دارد و پر بیکار است

11

بیدل از زندگی آخر نتوان جان بردن

رنگ این باغ هوس آتش بی زنهار است

متن شعر کپی شد.