کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۵ - ز خود رمیدن دل بسکه شوخی انگیز است...

1

ز خود رمیدن دل بسکه شوخی انگیز است

چو شبنم آبله ما شرار مهمیز است

2

دماغ منت عشرت کراست زین محفل

خوشم که خنده مینای می نمکریز است

3

زجنبش مژه بر ضبط اشک می لرزم

که زخمه رگ این ساز نشتر تیز است

4

کدام صبح که شامی نخفته در شغلش

صفای طینت امکان کدورت آمیز است

5

هزار سنگ شرر گشت و بال ناز افشاند

هنوز سعی گداز من آبروریز است

6

سر هوای اقامت درین چمن مفراز

بهوش باش که تیغ گذشتگی تیز است

7

به طبع سنگ فسردن شرار می بندد

هوای عالم آسودگی جنون خیز است

8

شکست ظرف حباب از محیط خالی نیست

ز خود تهی شده از هر چه هست لبریز است

9

دمیده ایم چو صبح از دم گرفتاری

غبار عالم پرواز ما قفس بیز است

10

کباب عافیتی ، بگذر از هوس بیدل

دبیل صحت بیمار حسن پرهیز است

متن شعر کپی شد.